محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
538
خلد برين ( فارسى )
سرحدها پر كاهى به يغما برند . بالجمله اساس سلطنت و اقبال و طمطراق جاه و جلالش صيت بلند آوازگى سلاطين روى زمين را از خاطرها زدوده ابواب مهابت و صلابت بىنهايت بر روى دوست و دشمن گشود . و چون روز وعدهء جلوس به نزديك رسيد نخست عازم آن گرديد كه به جهت ترويح روح پر فتوح شاه جنت مكان به اطعام فقرا و محتاجان پرداخته نعش محفوف به مغفرت آن حضرت را كه در يورت شيروانى باغچهء حرم محترم به امانت گذاشته بودند نقل به آستانهء متبركهء امامزادهء واجب - التعظيم شاهزاده حسين - عليه التحية و التسليم - و از آنجا در فصل پائيز به صوب جنت اعلى و مشهد معلى يعنى روضهء منورهء متبركهء عرش درجهء امام الانس و الجن على بن موسى الرضا - عليه الف الف التحية و الثناء - روان نمايد . بنابر اين بعد از آن كه به تهيه و تدارك اطعام و لوازم آن فرمان داد ، در روز چهارشنبه بيست و هفتم شهر شعبان جنازهء مغفرت اندازهء آن حضرت را از مكانى كه به امانت مدفون بود بيرون آوردند و اسماعيل ميرزا به اتفاق ساير شاهزادگان متحمل حمل آن گرديده به در دولتخانه رسانيدند و از آنجا شاهزادگان و بعضى از امراى عالى شان به رسم و آئين شاهان ، نعش محفوف به مغفرت آن حضرت را همچنان بر دوش جان جاى داده با جهان جهان گريه و زارى و عالم عالم نوحه و بىقرارى راه مىسپردند تا در جوار مزار كثير الانوار بر زمين نهادند . و اسماعيل ميرزا كه از در درگاه سوار شده طريق مرافقت مىپيمود چون به آستانهء متبركه رسيد پياده گرديد و مقرر فرمود كه حفاظ و قرائان ، نعش مطهر را مانند نگين انگشتر در ميان گرفته آغاز تلاوت كلام ملك علام نمودند و بعد از فراغ از انجام اين امور از آستانهء متبركه بيرون آمده قدم در بارگاه عظمت و جلال كه به فرمان وى در خارج آن مزار كثير - الانوار افراخته بودند نهاد و از صباح تا رواح بر سر پا ايستاده داد خدمت فقراء و محتاجان بل كافهء اهل ايمان داد ، و خوانسالاران به موجب فرمان سفره گسترده چندان از الوان اطعمه و حلويات لذيذه